|
به سراغ من اگر مي اييد ....نرم و اهسته بياييد مبادا كه ترك بردارد چيني نازك تنهايي من
|
||||
|
|
||||
خدایا من تو را در خلوت شبهای عشاق می جویم
در سکوت دل نشین نیمه شب که همه موجودات عالم در خوابند ، تو را در ترنم بهاری ، تو را در آوارگی و سر گردانی ، پرندگان عاشق شهرمان می جویم
خدایا من تو را در ابهت کوه های سر به فلک کشیده و یا در قطره شبنم نشسته بر برگ گلی می جویم
من تو را در دستان کودک نوزادی ، یا در گام های بسته یک پدر که خسته اما امیدوار بر می گردد می جویم
من تو را در سوی سوی ستارگان دور دست که آسمان شب را به زیبایی می کشانند میبینم
خدایا من تو را در سخت ترین سنگهای روی زمین ، در لطیف ترین غنچه های بهاری می جویم
خدایا من تو را در همه ی اینها می جویم و در همه ی اینها می یابم . تو در تمام ذرات وجودم جریان داری و با منی ، هر لحظه و هر کجا دستم را بگیر
+
نوشته شده در ساعت توسط M!sS LoNeLy
|

در اين شهرشلوغ، پُرنقاب دلم نگاه مي خواهد نگاهي پاك از سر شوق كه از آن طرف خيابان آمدنم را بنگرد *********** منتظرم باش! یک روز می آیم و تو مرا باز می شناسی! منتظرم باش و نامم را که نمی دانی برای پرستوها بگو! بگذار تکرارش کنند تا وقتی ناباور می شوی و عکس های مرا پاره می کنی و خاکسترم را از روی دفترت پاک می کنی مثل یک قطرهء مزاحم مرا در گوشهء چشمت رها کنند حالا... حالا که چشم هیچ کس به در نیست تو نگاه کن! یک روز می آیم... بانوي ارديبهشت
در هیاهوی چشمان تو آسمان شبهای شعر من بیدار است و عشق اینجاست
زل زده به سقف پولکی شب آخر ستاره های چشم تو که تمامی ندارند هی ستاره
هی غزل طلسم برق نگاه تو ـ مهتاب را می گویم - افتاده در خاک شب گریه های من .
در چاله های خیس - مهتاب پر شده زیباست مثل شعر زیباست مثل تو ...
شعری که تازه رسیده از سفر از آن توست از زبان توست که مرا از پله نور
به سمت پرواز می کشاند دستم بگیرو اسمم را بخوان - یک دریچه یعنی دعوت
مرا ببر تا هیاهوی چشمان بازیگوشت . مرا ببر تا سمت گلهای آفتابگردان مرا ببر
تا دورترین نقطه رها شدن امشب شب شعر چشمهای توست . و من اینجا لبریز ترانه ام
لبریز تو ام
برای بوسه ای آبی بیا بانو به آغوشم
روز ميلادت مبارك
بانو
******(کسی که به من شعر تقدیم نمیکنه مجبورم خودم به خودم تقدیم کنم)*****
+
نوشته شده در ساعت توسط M!sS LoNeLy
|

+
نوشته شده در ساعت توسط M!sS LoNeLy
|

موهای شونه نکرده یادته ؟ چشمک از پشت پرده یادته ؟ عــــــــبـــور خاطــــره...
روز تمرین اشاره یادته ؟ شب چیدن ستاره یادته ؟
شعرای کتاب درسی یادته ؟ یادته گفتی میترسی یادته ؟
عکسمون تو قاب عکسو یادته ؟ بله بدون مکث و یادته ؟
دستمون تو دست هم بود یادته ؟ غصه هامون کم کم بود یادته ؟
چشم نازت مال من بود یادته ؟ دیدن من قدغن بود یادته ؟
رویاهای آسمونی یادته ؟ قول دادی پیشم بمونی یادته ؟
دست گرمت تو زمستون یادته ؟ شونه من زیر بارون یادته ؟
گل سرخارو نچیدیم یادته ؟ یه روزی همو ندیدیم یادته ؟
شرطامون سر صداقت یادته ؟ تو مجازات خیانت یادته ؟
پنهونی سر قرارا یادته ؟ تاخیرات توی بهارا یادته ؟
دستاتو میخوام بگیرم یادته ؟ راستی تو بی تو میمیرم یادته ؟
پیش هم بودیم نذاشتن یادته ؟ اونا ما رو دوست نداشتن یادته ؟
نامه بدون امضا یادته ؟ اسم مستعار نیما یادته ؟
طرح اون انگشتر من یادته ؟ پاسخ مختصر من یادته ؟
چی میخواستیم از خدامون یادته ؟ مستجاب نشد دعامون یادته ؟
چشممون زدن حسودا یادته ؟ چشامون شد مثل رودا یادته ؟
گفتی ما باید جدا شیم یادته ؟ گفتی باید بی وفا شیم یادته ؟
یه روزی ازم بریدی یادته ؟ خط رو اسم من کشیدی یادته ؟
چش من به چشمت افتاد یادته ؟ کاری که دست دلم داد یادته ؟
روزای خیلی طلایی یادته ؟ روز ترس از جدایی یادته ؟
حالا اومدم همونجا وایسادم ... جایی که دل به دلت داده بودم
دراوردم از دستم انگشترو ... جا گذاشتمش همونجا دفترو
اما قول دادم به قلبم و خدا ... دیگه دل ندم به عشق آدم
دلتنگ میشوم وقتی خط به خط خاطره های بهار را مرور میکنم...
می خواهم ترانه ی بهار را در کوچه پس کوچه های زمستان زمزمه کنم...
آخرین باران اشک بریزم...
تا زمانی که آمدن بهار بهانه ی پنجره های بسته را نداشته باشد...
زمانی که آرزوهای سیاه و سفید پشت شیشه رنگی میشود...
افسوس که بهار آن سال ماهی ای برای عاشق شدن و پنجره ای برای باز شدن ندارد...
+
نوشته شده در ساعت توسط M!sS LoNeLy
|

خیلی وقته که با خودم کلنجار میرم واسه درست کردن این وبلاگ. بالاخره هم درست کردم چون اشکالی توش نمی بینم. اینجا هیچ کس هیچ کس هیچ کس منو نمیشناسه. واسه همین خیلی راحت میتونم خودمو خالی کنم. .خیلی دوست دارم نظراتتونو راجب وبلاگم بدونم و باتون اشنا بشم ولی باید بگم من خیلیییییی ادم حساسیمو فقط یه حرف کافیه تا چند روز منو بهم بریزه. پس خواهشا نظراتی که حرفاش کنایه و گله و مسخره کردنو نصیحته الکی داره ندید. عاقبت بند سفر پايم بست دور گشتم زکاشانه ی خويش ناله لرزد در صدايم اما چه سود دور گشتم من زسايه خويش ميگريزم از اين شهر غريب تا بيابم هوای خانه خويش مينويسم برايت ای ترانه عشق روز اول مهر بود یه روزی که میشه گفت همه تجربش کردن..یه روز پر شور و شر پر از هیجان ...یه روز جدید تو یه مدرسه ی جدید. خدا رو شکر که تنها نبودم و با چهارتا از بهترین دوستام اومده بودیم . ولی من چون دیر ثبت نام کرده بودم تو یه کلاس دیگه بود. اون سال تابستون فجیع و فوق العاده بدی رو گذروندم. اون روزم یعنی اول مهر اصلا حال نداشتم و حوصلم سر جاش نبود. .زنگ اول که هیچی .زنگ دوم که خورد منو دوستم ته کلاس بودیمو طبق برنامه منتظر معلم ریاضی بودیم دوستم حواسش نبود ولی من دیدمش بعد .و به دوستن گفتم اومد..... اونم سرشو بلند کرد دید بعد به حالتی که انگار داره بالا میاره شد...... این ینی اینکه خوشش نیومد.... منم همینطور ولی خب...... قدش کوتاه بود ریشدار.....منو دوستام همیشه میگفتیم که این چه جوری ریشاشو اینقدر مرتب نیگه میداره؟؟؟؟!!!!! اخه ریشاش خیلییییییییی تمیز و مرتب بود......چشاش عسلیه روشن....دماغش یکم گنده که البته به صورتش میاد.. در کل صورت خیلی قشنگ و مردونه ای به نظر من داشت.... اوایل ازش خوشمم نمیومد اصلا واسم یه شخص عادی بود ولی از وقتی که رمان یکی از دوستام دستم بود اسم رمانش (مهر و مهتاب) نوشته ی تکین حمزه لو وقتی داستانو میخوندم همش اون میومد تو ذهنم از شانس من شخصیت اصلی که یه ادم فوق العاده و دوست داشتنیه هم اسم و هم تیپ و قیافه این بود و بعد اینکه دوستام خوندن ازشون پرسیدم به نظرتون........ شبیه این یارو تو کتاب نیست ؟؟ اونام با تعجب خندیدنو گفتن اره............... خیلییییی او اون موقع توجهم بهش جلب شد کم کم خوشم اومد ازش بیشتر به جای اینکه به درس گوش کنم به اون نیگا میکردم خیلی تو درسام کمکم میکرد ......نمیدونم ولی تا حالا هیچکس مثلشو ندیده بودم.....ولی اوایل زیاد واقعبت احساساتمو درک نمیکردم خلاصه بعد ترم اول اون رفت ارامش منم باش رفت الان حدود ۱۴ ماهه که رفته منم تو یه کشور دیگه حتی دلخوشیم از اینکه تو شهری بودم که اونم بود و از هوایی نفس میکشیدم که اونم میکشید از دست دادم اون ازدواج کرد و منو بدون هیج حرف و حرکتی عوض کرد به هم ریخت... زیرو رو کرد منی فقط و فقط خودمو میدیدم و کسی برام مهم نبود جز خودم منی که به هر کس و نا کسی رو میدادمو و با هر کسی حرف میزدم.........شدم کسی که ............ نمیدونم شاید الا بچه دار شده باشه ولی من یه ارزو دارم که قایمش کردم واسه سال تحویل و اینه که فقط یه بار یه بار دیکه حتی شده از دور ببینمش...... هنوز هم فراموشت نکرده ام
عاشقت خواهم ماند ..........................بي آنکه بداني
دوستت خواهم داشت ..........................بي آنکه بگويم
درد دل خواهم گفت ..........................بي هيچ کلامي
گوش خواهم داد............................بي هيچ سخني
در آغوشت خواهم گريست ..................... بي آنکه حس کني
در تو ذوب خواهم شد .........................بي هيچ حرارتي
+
نوشته شده در ساعت توسط M!sS LoNeLy
|
